ذبيح الله صفا
942
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
خروج از شيراز و درآمدن به خدمت امير مبارز الدين محمد ظاهرا در اوانى صورت گرفت كه هنوز پير حسين در فارس بسر مىبرد و آخرين مساعى بىثمر خود را براى حكومت بر آن سامان به كار مىبست ، يعنى پيش از معاودت پير حسين در سال 742 بآذربايجان و مسموم شدنش در سلطانيه ؛ و بعد از آن ركن صاين همواره ملازم درگاه مظفّريان بود و خاصّه مدتى دراز كه از بيست سال تجاوز مىكرد در خدمت امير مبارز الدين محمد ( 718 - 765 ) بسر برد و در ستايش او قصيدههاى متعدد ساخت . معين الدين بن جلال الدين محمّد معلّم يزدى ضمن بيان داستان زوال قدرت امير پير حسين و پيوستن ملازمان درگاه او در كرمان به خدمت امير مبارز الدّين محمد ، از ركن صاين نام ميبرد و ميگويد : « مولانا ركن الدين هروى كه از ناظمان درر بلاغت بوفور فصاحت مستثنى و از ناثران زهر براعت بتقدّم ذهن وقّاد مخصوص و ممتاز بود ، شعرى كه با شعرى محاكات كردى و نظمى كه با نظم پروين دعوى مساوات نمودى ، كند تيغ زبان كامكارش * در اقليم سخن صاحبقرانى باشارت دولت بيدار ملازم آستان سلطنت آشيان گشت ، و او را در مدايح حضرت خلافت پناه و مناقب حضرت سلطنت پناه قصايد غرّاست » « 1 » ؛ و بعد ازين باز يك بار ديگر بمداومت آن شاعر در خدمت امير مبارز الدين و عرض قصايد « در پايهء سرير اعلى » اشارتى دارد « 2 » . مؤسس سلسلهء امراى آل مظفّر در پانزدهم رمضان سال 759 در اصفهان گرفتار توطئهء دو پسر خود شاه شجاع و شاه محمود و خواهرزادهاش سلطانشاه گرديد و چون آنان بر در سراى مبارز الدين اجتماع نمودند و « قصد گرفتن امير محمد مظفر كردند غير از ركن صاين هيچكس پيش جناب مبارزى نبود ، و چون آن فتنه روى نمود مولانا ركن الدين خود را از آن بالاخانه بپايان انداخته زبان بدشنام و سفاهت بگشاد و روى بگريز آورد
--> ( 1 ) - مواهب الهى ، بتصحيح مرحوم سعيد نفيسى ، تهران 1326 ، ص 149 ( 2 ) - ايضا ص 197